عرفاي زنده عرفاي زنده .

عرفاي زنده

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۳۶:۳۲ توسط:يونس شفاعي موضوع:

نقدي بر نقدهاي منهاج فردوسيان!

آنچه به عنوان نقد بر منهاج فردوسيان، گفته و نوشته شده يا گفته و نوشته خواهد شد، بايد از فيلتري عبور داده شود كه نُه «ت» را از آن حذف كند، سپس در باقيمانده‌ي سخن يا نوشته، نگريسته شود، اگر چيزي باقي مانده بود، مورد ارزيابي قرار گيرد، پس اگر جوابش داده شده بود، معلوم مي‌شود اشكالي قديمي و كهنه است و جواب مجدد لازم ندارد. اما اگر جوابش داده نشده بود،‌ معلوم مي‌شود اشكال جديدي است و جا دارد جواب داده شود.
و اما نُه «ت» كه بايد در اولين مرحله، از نقدهايي كه بر نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان نوشته مي‌شود، حذف گردد، به قرار زير است:
اول: توهين؛ به معني فحاشي است. عباراتي همچون به كار بردن نام حيوانات براي انسان. يكي از ابتدايي‌ترين حربه‌هاي منتقديني كه رذالت ذاتي و دنائت تربيتي دارند، دست انداختن به سلاح فحاشي است. كلمات ركيك و ناسزا كه به نظر خودشان نقد است ولي در حقيقت، فحش است و زيبنده‌ي اهل تقوا و طهارت نيست.
دوم: تحقير؛ به معني كوچك شمردن است. عبارتي كه مشركان و چندگانه پرستان به استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) مي‌گفتند و قرآن كريم، چنين گزارش مي‌دهد: «وَ إِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِن يتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَ هَذَا الَّذِي يذْكُرُ آلِهَتَكُمْ» (سوره‌ي انبياء، آيه‌ي ۳۶) ترجمه: و كساني كه كافر شدند چون تو را ببينند، فقط به مسخره‏ات مي‏گيرند [و مي‏گويند] آيا اين همان كس است كه خدايانتان را [به بدي] ياد مي‏كند؟
تحقير در نقدها، به عبارات مختلفي رسوخ مي‌كند، مثل اين كه مي‌گويند: اينهمه عالم ديني و مرجع تقليد، نتوانسته‌اند نظام جامع تربيتي ارائه بدهند و يك نفر طلبه‌ي معمولي توانسته است؟ فحواي اين سؤال، تحقير و كوچك شمردن مؤلف نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان است. اين گزينه نيز از ديگر دستاويزهاي منتقدين غيرمنصف و بي‌اخلاق است.
اين افراد، بدون اين كه بدانند و متوجه باشند، شخصيت‌زده و شخصيت‌پرست هستند و نمي‌توانند در كنار شخصيت‌هايي كه در ذهنشان پرورده‌اند، كسي را قرار دهند كه اساس آئين‌هايشان را باطل مي‌شمارد و بر بافته‌هاي صوفيانه‌ي بزرگانشان مي‌تازد.
سوم: تهمت؛ به معني نسبت دادن امور غيرواقعي است. تهمت زدن، از حربه‌هاي منتقدين بي‌تقوا محسوب مي‌شود. اينگونه منتقدين، با وارد كردن تهمت‌هايي مانند «ارتباط با بيگانگان»، «دريافت كمك مالي از وهابي‌ها»، «عامل دشمن بودن براي ضربه زدن به اعتقادات مذهبي» مي‌كوشند سرپوشي بر تهي‌دستي خودشان از ارائه‌ي نقد مستند بگذارند. آن زمان كه سند معتبري ندارند و نمي‌توانند ارائه كنند و از سوي ديگر، در معرض زوال و فنا قرار مي‌گيرند، ناگزير، به افتراء و اتهام‌زني، پناه مي‌برند.
پس هر گاه نقدي مشتمل بر اموري باشد كه گوينده و نويسنده‌اش نتواند بر درستي و حقّانيت آن، سند و مدركي ارائه كند، در اين مقوله مي‌گنجد و به عنوان «تهمت» خوانده مي‌شود. تهمت، گناهي است كه در روز قيامت، دامان اين افراد را گرفته و رهيدنشان از جهنم و رسيدنشان به بهشت را سخت خواهد كرد. برخي افراد مغرض يا بي‌خبر، با دامن زدن به برخي شايعات، ناخواسته مبتلا به «تهمت» مي‌شوند.
چهارم: تهديد؛ به معني خط و نشان كشيدن است. يكي از آخرين حربه‌هاي كساني كه عاجز از ارائه‌ي سند براي تهمت‌هايشان هستند، تهديد است. به عبارت ديگر، كساني كه دستشان از همه جا كوتاه شده و هيچ حرف ارزشمندي در نقد منهاج فردوسيان ندارند، تهديد مي‌كنند. تهديدهايي مانند اين كه «رسيدگي به منهاج فردوسيان را از راه‌هاي ديگر پيگير هستيم» يا «از طريق وزارت فلان و اداره‌ي فلان پيگيري قانوني مي‌كنيم» يا «پرونده‌اي براي منهاج فردوسيان تشكيل شده و در حال جمع‌آوري مستندات قضايي براي مقابله‌ي جدّي هستيم» و مانند اينها.
با توجه به تهديدهاي فراوان و پي در پي از سوي افراد مختلف كه هيچگاه منجر به هيچ نشده، اين اطمينان حاصل آمده كه «تهديد»، فقط نوعي اطفاء غضب است. يعني وقتي دستشان به هيچ سند و مدركي نمي‌رسد و هيچ كاري نمي‌توانند انجام دهند، براي فرو نشاندن آتش خشم خود، تهديد مي‌كنند؛ تهديدهايي كه هيچ وقت به جايي نرسيده و نخواهد رسيد.
پنجم: تخمين؛ به معني حدس و پيشگويي است. آخرين تكيه‌گاه منتقدين خام، پيشگويي انحراف براي منهاج فردوسيان است. اينان كه چيزي در زمان «حال»، براي انتقاد و تخريب پيدا نمي‌كنند، دست به دامان پيشگويي در زمان «آينده» مي‌شوند. پيشگويي‌هايي مانند اين كه: «منهاج فردوسيان در آينده، مانند شيخيه و بابيه و بهائيت خواهد شد» يا «حاج فردوسي در آينده ادعاي امام زماني خواهد كرد» يا «حاج فردوسي در آينده، ادعاي دين جديد خواهد كرد».
تخمين نيز، حربه‌اي ديگر از شكست‌خوردگان از ارائه‌ي سند و مدرك است. اين دسته از منتقدين، وقتي دستشان از سند و مدرك درست، خالي است، مجبورند توجه مخاطبشان را به آينده معطوف كنند و با كارشناس نشان دادن خود، پيش بيني خطرات مهم براي اسلام و مسلمين از ناحيه‌ي نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان نمايند.
ششم: تشميم؛ به معني بو كشيدن است. يكي از مسخره‌ترين ابزار منتقدين خام، استفاده از تشميم است. اينان با بو كشيدن، شروع به اظهار نظر كرده و وجود جنازه را گزارش مي‌دهند. اين افراد با عباراتي مانند: «بوي وهابيت مي‌دهد»، «بوي انحراف مي‌دهد»، «بوي مخالفت با فلان مي‌دهد» قدرت شامه‌ي خود را به رخ كشيده و به زبان بي‌زباني، خود را چنان كارشناس متبحري قلمداد مي‌كنند كه با «بو كشيدن» به عمق مسأله آگاه شده و ديگران را هم بر حذر مي‌دارند.
هفتم: تقطيع؛ به معني بريدن و انتخاب گزينشي است. برخي از منتقدين كه انتقادشان آميخته با اغراض خاص است، دست به اين امر ناپسند مي‌زنند. اينان در نقدهاي خود، بدون توجه به منابع متعدد و عبارات ناظر به يكديگر، قسمتي از يك متن را گرفته و همان را پايه‌ي اشكال و انتقاد خود قرار مي‌دهند. قدرت اين نوع از اشكال‌گيري و انتقاد، به قدري است كه مي‌توان با استفاده از اين روش، برش‌هايي از آيات قرآن را در مقابل تعاليم اساسي قرآن و سنت و عترت قرار داد. به عنوان مثال، از كنار هم قرار دادن اين آيه كه مي‌فرمايد: «فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ» (سوره‌ي ماعون، آيه‌ي ۴) ترجمه: پس واى بر نمازگزاران. و اين قسمت از آيه كه مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَهَ» (سوره‌ي نساء، آيه‌ي ۴۳) ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به نماز نزديك نشويد. مي‌توان نتيجه گرفت كه نماز خواندن، امري نهي‌شده و ناپسند است! در صورتي كه اين نتيجه‌گيري مغرضانه، بر اثر تقطيع نابجا حاصل شده است.
اين در حالي است كه اگر آيه‌ي اول را به همراه سه آيه‌ي بعدش ببينيم، نتيجه‌ي سخن، چيز ديگري مي‌شود. قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ * وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ » (سوره‌ي ماعون، آيات ۴ تا ۷) ترجمه: پس واي بر نمازگزاراني كه از نمازشان غافلند، آنان كه ريا مي‏كنند و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خودداري مي‏ورزند.
همچنين اگر تمام آيه را بنگريم، معني آن تغيير مي‌كند. قرآن كريم مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَهَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ» (سوره‌ي نساء، آيه‌ي ۴۳) ترجمه: اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، در حال مستي [خواب‌آلودگي شديد] به نماز نزديك نشويد تا زماني كه بدانيد چه مي‏گوييد.
پس تقطيع سخن، نشان از غرض‌ورزي منتقد يا عجله‌ي او دارد. قرآن كريم در نقد روش تقطيع مي‌فرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا * أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا * وَ الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ يُفَرِّقُواْ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ كَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (سوره‌ي نساء، آيات ۱۵۰ تا ۱۵۲)
ترجمه: كساني كه به خدا و پيامبرانش كفر مي‏ورزند و مي‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايي اندازند و مي‏گويند ما به بعضي ايمان داريم و بعضي را انكار مي‏كنيم و مي‏خواهند ميان اين [دو] راهي براي خود اختيار كنند. آنان در حقيقت، كافرند و ما براي كافران عذابي خفت‏آور آماده كرده‏ايم. و كساني كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده و ميان هيچ كدام از آنان فرق نمي‏گذارند به زودي [خدا] پاداش آنان را عطا مي‏كند و خدا آمرزنده‌ي مهربان است.
هشتم: تشبيه؛ به معني چيزي را به چيز ديگر مانند كردن است. از ديگر دستاويزهاي منتقدان براي نقدهاي واهي به منهاج فردوسيان، تشبيه كردن آن به نظام‌هاي فكري و تربيتي ديگر، بدون داشتنِ وجه تشابه درست است. مثلاً به صِرف اين كه در منهاج فردوسيان، بر روايات ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) تأكيد و بنا مي‌شود، آن را به «اخباريگري» تشبيه مي‌كنند. يا به صِرف اين كه خواهان زدودن بدعت‌ها و خرافات است، آن را به «وهابيت» مشابه مي‌شمارند. يا به صِرف بي‌اعتمادي به فلسفه و عرفان مصطلح، آن را همانند «مكتب تفكيك» مي‌پندارند. در حالي كه نقاط افتراق منهاج فردوسيان با موارد شمرده‌شده، بيش از موارد اشتراك آن است كه در جاي خود، به تفصيل بيان شده است.
نهم: تمسخر؛ به معني مسخره كردن است. اين حربه، به تصريح قرآن كريم، از جاهلان است، آنجا كه كليم الله (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَهً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۶۷)
ترجمه: و هنگامى كه موسى به قوم خود گفت: ‏خدا به شما فرمان مى‏دهد كه ماده‌گاوى را سر ببريد، گفتند: آيا ما را مسخره مي‌كني؟! گفت: پناه مى‏برم به خدا كه از جاهلان باشم.
پس كساني كه در نقد منهاج فردوسيان، به جاي جواب منطقي و معتبر از آيات و روايات، دست به مسخره كردن مي‌زنند، جاهلاني هستند كه ارزش اعتنا نداشته و فقط بايد از آنان روي برگردانيد و از شرّشان به خداي تعالي پناه برد.
تذكر: نوشته‌اي كه عنوان «نقد منهاج فردوسيان» را داشته باشد و خالي از اين نُه «ت» باشد را نخواهيد يافت يا بسيار به ندرت خواهيد يافت. اگر گفتار يا نوشتاري باشد كه از اين نُه «ت» خالي باشد، معمولاً مشتمل بر اشكالات تكراري است. اشكالاتي كه در طول اين سال‌ها،‌ پاسخ كافي را دريافت كرده است و تكرار آن، فقط، نشان از بي‌اطلاعي اشكال‌كننده دارد.
اما اگر در صورت بسيار نادر، گفتار يا نوشتاري باشد كه خالي از اين نُه «ت» باشد و اشكال جديدي را مطرح كند كه تا كنون مطرح نشده و پاسخ داده نشده باشد، مورد استقبال ماست و از اشكال‌كننده با هديه‌اي تقدير و تشكر خواهيم كرد.

 

منبع : http://dashtekarbala12.blogfa.com/post/6


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۳۴:۵۶ توسط:يونس شفاعي موضوع:

نقدي بر سينه‌زني‌هاي بيش از اندازه

مسأله‌ي ديگر، مسأله‌ي روضه‌هاست. روضه‌خواني و سينه‌زني بايد باشد؛ اما نه در هر عزايي. اين را بدانيد كه روضه خواندن و گريه كردن ـ آن سنت سَنيه ـ مربوط به همه‌ي ائمه نيست؛ متعلق به بعضي از ائمه است. حالا يك وقت در جمع و مجلسي كسي روضه‌يي مي‌خواند، عده‌يي دلشان نرم مي‌شود و گريه مي‌كنند؛ اين عيبي ندارد. اصلاً عزاداري كردن يك حرف است، روضه‌خواني و سينه‌زني راه انداختن يك حرف ديگر است. روضه‌خواني و سينه‌زني راه انداختن، مخصوص امام حسين است؛ حداكثر مربوط به بعضي از ائمه است؛ آن هم نه به اين وسعت. مثلاً در شب و روز تاسوعا و عاشورا بخصوص، در شب و روز بيست‌ويكم ماه رمضان، سينه‌زني و عزاداري و برپايي جلسات خوب است؛ ولي مثلاً در مورد حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السّلام) ـ با اين‌كه وفات آن بزرگوار از وفات‌هاي داراي روضه‌خواني است ـ من لزومي نمي‌بينم كه سينه‌زني بشود؛ يا مثلاً در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلام‌اللَّه‌عليها) مناسبتي ندارد كه ما بياييم نوحه‌خواني و سينه‌زني كنيم؛ بهتر اين است كه در آن موارد، شرح مصايبشان گفته بشود. شرح مصايب، گريه‌آور است.
من خودم الان در ايام ماه محرّم كه نمي‌توانم روضه بروم، چون آن احساس و عشقي كه در دل هر شيعه هست و دلش مي‌خواهد در عزاداري شركت كند، لذا من اين را با خواندن «نفس‌المهموم» حاج شيخ عباس قمي ـ كه يك كتاب عربي است ـ اشباع مي‌كنم؛ اين خودش گريه‌آور است و براي من كار چند نفر روضه‌خوان را مي‌كند. حتماً لازم نيست كه عزاداري به همان شكل سنتىِ روضه‌خواني باشد كه اولش چيزي مي‌خوانند و بعد هم احياناً آخرش دمي مي‌گيرند و سينه‌يي مي‌زنند؛ نه، شرح حال را بيان كنيد؛ مثلاً يك نفر با بيان خوب و لحن محزوني، وضع زندان رفتن حضرت موسي بن‌ جعفر را بيان كند؛ حوادث تلخ زندان را بيان كند؛ بعد شهادت حضرت را بيان كند؛ بعد مراسم تشييع را بيان كند؛ در اين صورت هر كس كه آن‌جا نشسته باشد، دلش نرم مي‌شود.
(بيانات معظم له در ديدار اعضاي گروه ويژه و گروه معارف اسلامي صداي جمهوري اسلامي ايران‌ ـ ۱۳۷۰/۱۲/۱۳)


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۶:۲۸ توسط:يونس شفاعي موضوع:

اشكالات نسخه‌ي دوم قواعد نظري منهاج فردوسيان

باسمه تعالي

با تقديم بهترين سلام‌ها و تشكرها به ساحت آن عده از اصحاب منهاج فردوسيان كه با مطالعه‌ي دقيق «مجموعه قواعد نظري» و ارسال اشكالات، نواقص و موارد تكراري، ما را در راه اصلاح و بهبود نسخه‌هاي بعدي ياري مي‌رسانند. متن كامل اشكالات را در اين صفحه به استحضار عموم اصحاب منهاج فردوسيان مي‌رسانيم. همچنان منتظر انتقال اشكالات و ابهامات اين كتاب هستيم.

اشكالات و نواقص قواعد نظري منهاج فردوسيان (نسخه‌ي دوم)

۱. در صفحه ۲۲۱ سطر ۱۸ كلمه ناجش و منجوش با توجه به علامت توضيح در آخر كتاب توضيح داده نشده است
۲. قاعده ستاره دار (صفحه۱۲۹) سطر«۲۲» خانه اي كه تلاوت قرآن در نيست. كلمه (آن) جا افتاده است.
۳. قاعده ۱۱۷۳ كلمه (اختبال) با اينكه علامت توضيح «ستاره» دارد ولي در آخركتاب توضيحي برايش نيامده است.
۴. قاعده ۸۶۶ در صفحه ۸۷ جمله (تضمين شده است) ۲ بار آمده كه يكي اضافه است.
۵. قاعده ۴۰۸ يك حرف (و) ما بين جمله بين او و بين خدا كم دارد.
۶. قاعده ۳۸۴ و ۳۹۵ تكراري هستند.
۷. قاعده ۳۸۳ و ۳۹۳ تكراري هستند.
۸. قاعده ۳۵۵ و ۳۶۵ يكي هستند
۹. عبارت اول صفحه‌ي ۲۷۱ تكراري است
۱۰. قاعده‌ي ۹۷ صفحه‌ي ۳۱: كلمه‌ي خداي تعالي به اول قاعده افزوده شود.
۱۱ قاعده‌هاي ۱۴۳ و ۱۴۴ در صفحه‌ي ۳۵، تكراري است.

********************


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۶:۰۲ توسط:يونس شفاعي موضوع:

ادبيات سنگين مرحوم بهجت (ره)

مرحوم آيت الله بهجت (ره)، يك اصل را هميشه تكرار مي‌نمود كه به واضحات عمل كنيد تا بقيه‌ي راه برايتان روشن شود. اين سخن، كاملاً منهاجي است و بناي منهاج فردوسيان نيز بر همين مدار است كه بايد به واضحات و مسلمات شريعت غراي اسلام و تشيع ناب اثني‌عشري عمل كرد تا درهاي ملكوت و خوشبختي دنيا و آخرت به روي دل و جانمان باز شود.
ولي نكته‌اي كه به نظر مي‌رسد نگذاشت تا پيام مرحوم بهجت (ره) به مشتاقان برسد، جدا از عوامل ديگر، سنگيني ادبيات ايشان بود. آن مرحوم، قلمي بسيار مغلق و سنگين داشت و در كمال ايجاز و اختصار مي‌نوشت و به وفور از لغات عربي و اصطلاحات فقهي و روايي استفاده مي‌كرد. همين بود كه خيلي از كساني كه علاقه‌مند به ايشان و راهشان بودند را از بهره‌مندي از آثار قلمي‌شان محروم و دلزده مي‌ساخت.
نمونه‌اي از اين دستورالعمل‌ها را در زير بخوانيد:

بسمه تعالي

الحمدلله وحده و الصلاه علي سيد الانبياء محمد و آله ساده الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.
و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات، شناختن محرّك است كه حركت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحركه و ما إليه الحركه و ما له الحركه، يعني بدايت و نهايت و غرض، كه آن به آن، ممكنات، متحرك به سوي مقصد مي باشند.
فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرك را شناختيم و از نظم متحركات، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.
در عواقب اين حركات، جاهل مي گويد: «اي كاش خلق نمي شدم»، عالم مي گويد: «كاش ۷۰ مرتبه، حركت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حركت نمايم و شهيد حق بشوم».
مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.
خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و كار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.
آيا ممكن است بدون اين كه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.
حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّك دواعي باطله است، كه اگر اعتنا به آنها نكنيم، كافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:
«أفضل زاد الراحل إليك عزم إراده».

والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاه علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول ۱۴۱۷ ه. ق.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۵:۳۴ توسط:يونس شفاعي موضوع:

آيا مي‌شود به كتاب‌هايي كه راجع به بزرگان و عرفا نوشته شده، اعتماد كرد؟

سؤال:
آيا مي‌شود به كتاب‌هايي كه راجع به بزرگان و عرفا نوشته شده، اعتماد كرد؟
جواب:
اين زندگينامه‌ها و كرامت‌نامه‌ها به دلايل مختلف، قابل اعتماد نيست. برخي از اين دلايل عبارتند از:
۱. داشتن معارض (يعني اين حكايتي كه در اين كتاب نقل شده و دلالت بر فضيلت صاحب آن دارد،‌ حكايت ديگري هم در جاي ديگر داريم كه دلالت بر عدم فضيلت صاحب آن دارد)؛
۲. محبت نويسنده به صاحب كرامت (كه موجب كرامت‌تراشي مي‌شود)؛
۳. تك سندي (يعني فقط از يك نفر نقل شده است و احتمال هرگونه خطا و عمدي در آن مي‌رود)؛
۴. ضبط غير دقيق (گاهي كم يا زياد شدن يك كلمه،‌ معني جمله را عوض مي‌كند و معمولاً در زندگينامه‌ها به اين نكته توجه نمي‌شود)؛
۵. غير حرفه‌اي بودن اكثر نويسنده‌هاي اينگونه آثار؛
۶. بي‌تقوايي و خيانت برخي نويسندگان اينگونه كتاب‌ها (كه موجب اسطوره‌سازي و افسانه‌پردازي و ارائه‌ي تحليل‌هاي نادرست به خواننده مي‌شود).
نتيجه: در مجموع،‌ به كرامت‌ها و خوارق عادات به چشم قصه نگاه كنيد،‌ اگر نكته‌ي آموزنده‌اي داشت مثل سختكوشي،‌ امانتداري، بردباري و … از آن استفاده كنيد ولي دلخوش به آن نباشيد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۵:۰۴ توسط:يونس شفاعي موضوع:

براي تقويت اراده در كارها چه كنم؟

براي تقويت اراده در كارها چه كنم؟
جواب:
آن مقدار از اراده كه بايد قوي باشد، در مراعات قوانين طبقات اول تا ششم است. در ساير مسائل روزمره و متفرقه، نيازي به داشتن اراده‌ي قوي نداريد.
اما براي تقويت اراده در مراعات قوانين طبقات اول تا ششم، سه توصيه مي‌كنم، مراعات نماييد:
۱. با كتاب «بهشت و جهنم در منهاج فردوسيان» انس بگيريد و مطالبش را نرم نرم در جان و دلتان رسوخ بدهيد تا جايي كه باورتان شود كه بعد از اين دنيا، دنياي ديگري با قانون‌هاي مخصوص خود است و چاره‌اي از رفتن به آن جهان نيست.
۲. جدول محاسبه را جدي بگيريد. آخر هر شب يا اول هر صبح، به آن مراجعه كنيد و مواردي كه مراعات كرده و نكرده‌ايد را مشخص نماييد. همين مراجعه‌ي مداوم به جدول محاسبه، بعد از مدتي جواب داده و شما را در راه روشن، پر سرعت و پر اراده خواهد كرد. ان شاء الله
۳. از تمام كارهاي غير ضروري مانند تماشاي فيلم، تماشاي ورزش، پيگيري اخبار، خواندن مجله و روزنامه، همنشيني با افرادي كه سود دنيوي يا اخروي ندارند و … بپرهيزيد تا وقت براي انجام وظايف بندگي داشته باشيد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۴:۴۲ توسط:يونس شفاعي موضوع:

اشعار انحرافي در حرم امام رضا (عليه‌السلام)

زماني كه براي زيارت وداع به حرم نوراني حضرت ثامن الحجج (عليه آلاف التحيه و الثناء) رفته بودم، شعري بر بالاي سر در ورودي توجهم را به خود جلب كرد.
وقتي از طرف مسجد گوهرشاد وارد حرم شويد (كه روبروي جنازه‌ي مطهر محسوب مي‌شود) ابياتي به عربي بر سر در نوشته شده است. در قسمتي كه در اين عكس با خط قرمز مشخص كرده ام، اين بيت نوشته شده است:

لو كان باب الرضا مسجودنا ابداً *** نرجو من الله حساناً بلا عمل

ترجمه: اگر درگاه رضا (عليه‌السلام) هميشه سجده شده‌ي ما باشد، از خدا اميد [پاداش] نيك داريم بدون اينكه عمل كرده باشيم!
اين شعر دو اشكال اساسي دارد كه به تفصيل عرض مي‌كنم:
ـ در مصرع اول مي‌گويد: اگر درگاه آن حضرت (عليه‌السلام) مسجود ما باشد … توجه داشته باشيد كه «مسجود» يعني «سجده شده» كه در اسلام و اديان ابراهيمي و توحيدي، فقط وجود مقدس پروردگار متعال، مسجود است. به همين مناسبت، محل سجده را «مسجد» و فرشي كه بر آن سجده مي‌شود را «سجّاده» و كسي كه بسيار سجده مي‌كند را «سجّاد» مي‌گويند.
در اديان غير توحيدي و مشركانه، «مسجود» همان بت‌ها هستند. يعني چيزي كه بر آن سجده مي‌شود، بت‌ها مي‌باشند.
با اين توضيح مي‌فهميم كه اين شاعر بي‌معرفت، درگاه حضرت رضا (عليه‌السلام) را همسنگ بت‌ها قرار داده و آن را سجده‌شده (نه سجده‌گاه) معرفي كرده است. اين شعر علاوه بر اين كه اصلاً با تعاليم عاليه‌ي آن حضرت و اجداد طاهرينش (عليهم‌السلام) سازگار نيست، مي‌تواند گزك به دست وهابيون ناصبي بدهد كه شيعيان را مشرك معرفي مي‌كنند.
ـ در مصرع دوم، ترويج افكار مرجئه شده است. مرجئه گروهي هستند كه معتقدند داشتن ولايت و محبت به اهل بيت (عليهم‌السلام) براي رسيدن به كمال و سعادت كافي است و نيازي به انجام دادن اعمال خير نيست.
در صورتي كه در «منهاج فردوسيان» يكي از اركان ترقي و پيشرفت در امور دنيوي و اخروي، «عمل» است. كتاب «عمل در منهاج فردوسيان» به همين غرض نگارش يافت تا مقابله‌ي رسمي با تفكر مرجئه باشد. منهاجي بعد از مطالعه‌ي اين كتاب، به خوبي در مي‌يابد كه اميد داشتن بدون عمل كردن، خود را مسخره كردن است.
قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَالْيوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيئًا وَلا تُجْزَوْنَ إِلا مَا كنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
ترجمه: امروز بر هيچ كس ظلم نخواهد شد و جزا داده نمي شويد مگر آنچه عمل مي‌كرديد. (سوره يس/آيه‌ي ۵۴)
البته بي‌سليقگي در انتخاب اشعار بر در و ديوار مشاهد مشرفه در جاهاي ديگر هم ديده مي‌شود. مثلاً بر درب شبستان امام خميني (ره) حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) ـ كه به تازگي هم ساخته شده ـ در جايي كه دقيقاً جلو چشم زائرين قرار دارد با خط درشت نوشته شده:

كسي گيرد خطا بر نظم حافظ *** كه هيچش لطف در گوهر نباشد

N103

حالا معلوم نيست چه ربطي بين طبع شعري حافظ شيرازي و حرم كريمه‌ي اهل بيت (عليهم‌السلام) است. اگر اين بيت بر قسمتي از حافظيه نوشته شود يا مثلاً بر ورودي مقبره الشعراء حك گردد، قابل توجيه است ولي ربط آن به حرم اهل بيت (عليهم‌السلام) معلوم ما نشد!! N104

اين كار، بي‌سليقگي است ولي پيام انحرافي ندارد ولي آنچه بر سر در حرم حضرت ثامن الحجج (عليه آلاف التحيه و الثناء) آمده، پيام انحرافي هم دارد.

حاج فردوسي

 


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۴:۱۸ توسط:يونس شفاعي موضوع:

محي الدين عربي، پدر عرفان اسلامي! در بوته‌ي نقد

عده‌اي محي الدين عربي را «پدر عرفان اسلامي» مي‌دانند. مطلب زير كوشيده است غبار از چهره‌ي اين پدر! بردارد.
المتولد ۱۸ رمضان، المتوفي ليله الجمعه ۲۲ ربيع الثاني سنه ۶۰۸ ق. مدفنش صالحيه در خارج دمشق شام. نامش محمد. علماي اسلام در حق او چهار فرقه اند:
يك فرقه مي‌گويند از شيعيان خُلّص اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) است؛
فرقه‌ي دوم او را صوفي سنّي مي‌دانند؛
فرقه‌ي سوم در حق او ساكت باشند؛
فرقه چهارم او را مخبّط و مخبّل و ديوانه مي‌دانند و عقيده‌ي بنده همين است.
دليل فرقه‌ي اولي برحسب آنچه قاضي نورالله در «مجالس المؤمنين» آورده اين است كه مي‌گويد: اوحد الموحّدين محي الدين محمد بن علي العربي الطائي الحاتمي الاندلسي از خاندان فضل و جود بوده و از حضيض تعلقات و قيود به اوج اطلاق و شهود، صعود نموده است و نسبت خرقه‌ي وي به يك واسطـه به حضرت خضـر مي‌رسد و خضر به موجب تصريح مولانا قطب الدين انصاري صاحب مكاتيب، خليفه‌ي امام زين العابدين (عليه‌السلام) است.
و شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير اين آيه كه مي‌فرمايد: (قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَيهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَهً يتِيهُونَ فِي الأَرْضِ) روايت نموده كه حضرت خضر با بعضي از نظريافتگان درگاه گفته كه من از مواليان علي (عليه‌السلام) و از جمله‌ي موكلان بر شيعه‌ي اويم و از بعضي درويشان سلسله‌ي نوربخشيه شنيده شده كه هر يك از مشايخ صوفيه كه اظهار ملاقات خضر نمايد يا خرقه‌ي خود را به او منسوب سازد، في الحقيقه اخبار از التزام به مذهب شيعه است.
اين، نهايت استدلال قاضي است ولي متأسفانه اين استدلال گرهي از كار نگشايد و تا كنون از عالمي و عارفي شنيده نشده كه محي الدين به يك واسطه خرقه از دست خضر پوشيده. اگر به صرف ادعا مطلبي درست مي‌شد، معاصر محي الدين، عبدالقادر جيلاني كه از نواصب است مدعي است كه خضر در مجلس او حاضر مي‌شود و «نفحات» جامي از رسيدن صوفيان سني مشرب به خدمت خضر، مملوّ است و يك درويش از سلسله‌ي نوربخشيه سخن او قابل اعتنا نيست.
دليل فرقه‌ي دوم كه او را صوفي سني مي‌دانند اين است كه سيد نعمت الله جزائري در «انوار نعمانيه» فرموده: «ان محي الدين من اهل السنه بلا كلام»
و نيز در «روضات الجنات» در شرح حال او گفته: محي الدين در اواخر عمر، كتاب «لطائف» را تأليف كرد و در آن كتاب موارد متعدده دارد كه دلالت صريحه دارد بر تسنن او.
و صفدي در «وافي بالوفيات» گفته: محي الدين عقيده‌ي شيخ ابوالحسن اشعري را داشته و نبود در او چيزي كه مخالف رأي ابوالحسن اشعري بوده باشد.
و نيز مجلسي در «عين الحياه» مي‌فرمايد كه محي الدين عربي گويد: جمعي از اوليا هستند كه رافضيان را به صورت خوك مي‌بينند! و محي الدين گفته: من به معراج رفتم و مرتبه‌ي علي را از ابوبكر و عثمان پست تر ديدم! چون برگشتم به علي گفتم كه چون بود در دنيا دعوي مي‌كردي كه من از آنها بهترم، اكنون مرتبه‌ي تو از همه پستر است؟!
و ديگر صاحب «حكمه العارفين» او را سني گفته و طعن بسيار بر او زده و همچنين علاء الدوله‌ي سمناني و آقا محمد علي كرمانشاهاني در «رساله‌ي خيراتيه» و در «مقامع الفضل» و فاضل خواجويي و مقدس اردبيلي و جماعت بسياري او را صوفي سني گفته اند با ادلّه‌ي محكمه.
و شيخ بهايي (زاد الله في بهائه) در جزء ثالث از «كشكول» از «فتوحات مكيه» نقل كرده كه محي الدين در مسح رجلين گفته: مذهب ما تخيير است كه مي‌خواهي مسح بنمايي، مي‌خواهي غَسل بكني و جمع، اولي است؛ هم مسح بكن هم غَسل يعني به جاي مسح، هر دو پاي خود بشوي.
بعد شيخ مي‌فرمايد: اين خرق اجماع امت وخلاف كتاب خدا و سنت است. اين است كه علماي اعلام از او تعبير به «مميت الدين» مي‌نمايند.
فرقه‌ي سوم چون قوّه‌ي تحليل مطالب را ندارند در حق محي الدين ساكتند و بعضي كلمات از او درباره‌ي حضرت حجت (عليه‌السلام) شنيده اند كه اخبار از آمدن آن حضرت كرده با اين كه اين نسبت معلوم نيست. كيف كان، خود را مكلّف نمي داننـد كه درباره‌ي او قضاوت بنمايند، فلذا ساكت باشند.
چهارم فرقه‌اي باشند كه محي الدين را مردي ديوانه و ابن الوقت و وحدت موجودي مي‌دانند و البته رأي اين جماعت صائب و صحيح است.
ادلّه بر ضلال محي الدين بسيار است؛ از آن جمله در اول كتاب «فتوحات» گفته: «سبحان من اظهر الأشياء و هو عينها» يعني منزّه باد كسي كه ظاهر ساخته چيزها را و حال آن كه خودش، عين همان چيزهاست!» و چون اين عبارت قابل تأويل نيست و دلالت واضحه بر ضلال ابن العربي دارد؛ قاضي نورالله چاره نديده از اين راه خواسته اصلاح بنمايد، مي‌فرمايد: «ممكن است عبارت به غين معجمه باشد ثم الياء المثناه بعدها باء موحد، يعني و هو غيبها به صيغه‌ي ماضي و معني اين باشد اي اخفاها. زيرا كه خداي تعالي ايجاد اشياء كند سپس فاني نمايد و چيزي غير وجه الله باقي نماند (كلُّ شَيءٍ هَالِك إِلَّا وَجْهَهُ)
حقير گويد: اگر اين اصلاح، مُصلح بود، علاء الدوله‌ي سمناني اولي به اين تأويل بود با اين كه از طرفداران محي الدين است او را به واسطه‌ي اين عبارت، هدف طعن و ملامت كرده و در حاشيه‌ي خود بر «فتوحات» گفته: آيا حيا نمي كني از اين كلام اي شيخ! آيا راضي مي‌شوي كه كسي بگويد فضله و گُه شيخ، عين شيخ است؟! بلكه البته راضي نشوي و بر او غضب بنمايي! پس چگونه جايز باشد براي تو كه چنين هذيان نسبت به خداوند منّان بدهي؟! توبه كن به سوي خداوند، توبه‌ي نصوح از اين مقاله‌ي شنيعي كه نسبت به ذات احديت داده‌اي كه از اين قول استنكاف دارند دهريون و طبيعيون و يونانيون.
از آن جمله آقا محمد علي كرمانشاهي در «رساله‌ي خيراتيه» مي‌فرمايد: محي الدين در كتاب «فتوحات» و كتاب «فصوص الحكم» گفته كه ختم ولايت به من شده است!
و گفته كه جميع پيغمبران در نزد من حاضر شدند و هيچ كدام از ايشان متكلم نشدند سواي هود كه مردي بود ضخم الجثه و خوش صورت و خوش محاوره، به من گفت كه ميداني پيغمبران براي چه نزد تو حاضر شدند؟ گفتم: نه. جواب گفت: به تهنيت ختم ولايت تو آمدند.
و نيز گفته: جميع انبيا از مشكات خاتم الانبياء اقتباس علم كنند و جميع اولياء از مشكات خاتم الاولياء اقتباس علم كنند. و گفته: خاتم اولياء افضل است از خاتم انبياء!
و نيز گفته: «كنتُ ولياً و آدم بين الماء و الطين!!»
و نيز گفته: آنچه خاتم الانبياء و ساير پيغمبران به واسطه‌ي مَلَك دانسته اند، من بدون واسطه از خداوند متعال استفاده نموده ام.
و ايضاً خود را صاحب نبوت عامه دانسته و گفت: نبوت محمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) تشريعي بوده و نبوت عامه باقي است!
و نيز گفته كه قوم فرعون در بحر علم غرق شدند!
و نيز گفته كه خدا هارون را ياري نكرد تا اين كه سامري غالب گرديد و مردم را گوساله پرست گردانيد به جهت آن بود كه خدا خواست به همه‌ي صورت‌ها پرستيده شود!
و نيز در «فصوص الحكم» گفته كه نصارا كافر شدند به سبب آن كه خدا را در عيسي منحصر دانسته اند و آيه‌ي (لَّقَدْ كفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ) را بر اين معني حمل كرده است.
و نيز گفته كه ابراهيم خليل (عليه‌السلام) خطا كرد در خواب خود، خواست اسحاق را ذبح كند و تعبير خوابش اين بود كه گوسفندي را ذبح كند.
و نيز گفته كه عذاب اهل جهنم همين است كه چون آتش را ببينند گمان كنند كه ايشان را مي‌سوزاند چنان كه عادت بر آن جاري شده است و چون به آتش برسند بر آنها سرد و سلامت بشود!
و نيز گفته كه لفظ عذاب كه در قرآن است مشتق از عذب است كه به معني شيريني است!
و قيصري در شرح اين كلام گفته كه اهل جهنم از آتش محظوظ باشند و به آن تنعّم بنمايند و لذت برند و از نعمت‌هاي بهشتي متأذّي و متنفرند چنان كه جُعَل به بوي قاذورات مأنوس شده است و از بوي خوش، متأذي و متنفرند!
و نيز اهل هر مذهب را ناجي دانسته!
و نيز در تفسير آيه‌ي شريفه كه در اوايل سوره‌ي بقره است (إِنَّ الَّذِينَ كفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ) آن را براي خود و امثال خود تأويل كرده و قريب به اين مضمون را گفته يعني به درستي كه آن چنان كساني كه كافر شدند يعني ستر كردند محبت خود را در دل‌هاي خود، مساوي است بر آنها بترساني يا نترساني آنها را كه ايمان نمي آورند به تو زيرا كه تو اهل بياني و آن‌ها از اهل عيان و نيست بيننده مانند كسي كه مي‌شنود و مُهر نهاده است خدا بر دل‌هاي آنها كه داخل نمي شود در او غير از حق و بر گوش‌هاي ايشان كه نمي شنوند غير از حق و بر چشم‌هاي آنها پرده است كه نمي بينند غير از حق و از براي ايشان است عذابي عظيم به سبب صحبت تو با ايشان و حشر ايشان با تو!! (تمام شد عبارت رساله‌ي محقق مذكور)
و مشاراليه بسياري از آنچه ذكر شد در كتاب «مقامع الفضل» خود به آن اشاره كرده است كه از آن جمله گويد: محي الدين گفته هر كه بت پرستد به همان، خدا را پرستيده باشد! و نيز گفته: محي الدين جبري مذهب بود و مذهب جبر را به جميع عرفا نسبت داده و محمود شبستري در «گلشن راز» گفته:

هر آن كس را كه مذهب، غير جبر است *** نبي گفتا كه او مانند گبر است

اكنون اي برادر عزيز! انصاف بده كه شخص عاقل ديندار، اين خرافات و اراجيف و كفريات از دهن او خارج مي‌شود؟! به خداي لاشريك له قسم است كه هر كه حكم به جنون و ضلال محي الدين نكند بعد از اطلاع به دوره‌ي زندگاني او، هر آينه در خودش رگ جنوني خواهد بود.
و نيز فاضل متبحر المولي اسماعيل الخواجوئي در بعض تعليقات خود بنابر نقل «روضات الجنات» فرموده كه محي الدين در «فتوحات» خود گفته: من از خدا سؤال نكردم كه امام را به من بشناساند. اگر سؤال مي‌كردم براي من امام را معرفي مي‌كرد.
و همچنين علامه خويي در «شرح نهج البلاغه» همين را از محي الدين نقل كرده و همچنين فيض در اواخر كتاب «بشارات الشيعه» سپس فرمود: نظر كنيد ببينيد چگونه خدا او را مخذول كرده و او را به خود وا گذارده با اين كه شنيده است حديث «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَهً جَاهِلِيه» با اين كه اين حديث، مشهور و معروف است چگونه براي محي الدين جايز است كه چنين حرفي را بزند و چگونه خود را بي‌نياز مي‌داند از معرفت آن؟! سپس مي‌فرمايد: ممكن است كه اين تناقضات و تهافتات در كلام محي الدين كه همه مخالف با شريعت است و مايه‌ي رسوايي و فضيحت است، سبب آن به واسطه‌ي اختلال عقل اوست كه از شدت رياضت، قوه‌ي عقلاني او فاسد شده است. از اين جهت هر چه به قلم او مي‌آمده است آن را مي‌نوشته است من دون اين كه رجوع به كتابي يا تأمل در مطلبي بنمايد.
از اين كلام اين عالم جليل، صاف واضح است كه محي الدين عربي از غايت جهالت و ناداني و عروض خبط و خلط بر قوّه‌ي عقلاني او ناكب از شريعت غرّاء و داخل در طايفه‌ي مبدعين و تناقض گويان بي‌سر و پا بوده كه كثرت رياضات غير شرعي، او را فاسد كرده است.
و نيز از شواهد ضلال او اين است كه در «روضات الجنات» شرح حال محي الدين گويد كه او كتاب «لطايف» را در آخر عمر خود نوشته در آنجا مي‌گويد: من رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را در خواب ديدم. عرض كردم مطلّقه‌ي ثلاث به لفظ واحد با اين كه در يك مجلس بگويد: «انت طالق ثلاثاً» اين يك طلاق است يا سه طلاق؟ آن حضرت فرمود: سه طلاق است. عرض كردم جماعتي آن را يك طلاق مي‌گويند. فرمود: «اولئك حكموا بما وصل اليهم» از اين كلام رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فهميدم كه هر مجتهدي مصيب است. پس عرض كردم كه من حكم اين مسئله را از شما مي‌خواهم. آن حضرت فرمود: «هي ثلاث» در آن حال ديدم شخصي برخاست و عتاب كرد و گفت: يا رسول الله حكم نكنيد كه سه طلاق در مجلس واحد صحيح است. آن حضرت بر روي او صيحه زد و غضب نمود و فرمود: «هي ثلاث، لا تحلّ حتي تنكح زوجاً غيره» پس آن مرد از صيحه‌ي رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آب شد!
اين عبارت به علاوه كه دلالت بر تسنن او دارد بر جنون او هم دلالت دارد كه به اين اضغاث و احلام شيطاني كه به معونه‌ي هواجس نفساني دچار شده است، ابن العربي مي‌خواهد حكم شرعي ثابت بنمايد.
و نيز در «روضات» گفته: از جمله ادله‌ي دالّه‌ي بر جنون و اختلال و وسوسه و ضلال او آن كه در «فتوحات مكيه» گفته: من رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) را در بعض وقايع ديدم. از او سؤال كردم از اقل مراتب جمع و گفتم: جماعتي مي‌گويند: دو است و جماعتي مي‌گويند: سه است. شما چه مي‌فرمايي؟ فرمود: هر دو طايفه به خطا رفته اند. بلكه سزاوار است فاصله بين آنها بوده باشد و گفته بشود «اما جمع فرد او جمع زوج فاقلّ مراتب الأول اثنان و اقلّ مراتب الثاني ثلاثه»
پس كسي كه اين گونه مزخرفات بر هم ببافد و آن را به رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نسبت بدهد البته شكي در جنون او نيست.
و نيز گفته در «روضات» نقلاً از «حياه الحيوان» دميري و ذهبي كه محي الدين شيخ سوء و كذّاب است و از عزّالدين حكايت كرده كه گفت: تذاكرنا يوماً نكاح الجن يعني صحبت از تزويج زن جنيه پيش آمد. بعضي از حاضرين گفتند: نكاح جنيه محال است چون جسم لطيف است و انسان، جسم كثيف و اين هر دو با هم مجتمع نشود. اين وقت محي الدين عربي مدتي از ما غائب گرديد. چون مراجعت كرده زخمي در سرش نمودار بود. او را گفتند: اين زخم از چيست؟ گفت: زني جنيه تزويج كردم! بين من و او كلامي واقع شد، اين زخم را بر من زد!
ذهبي بعد از ذكر اين حكايت مي‌گويد: من گمان ندارم كه ابن العربي در اين كذب تعمّد كرده باشد بلكه اين خرافت از اثر خبط و خلط اوست كه در نتيجه‌ي رياضت دچار او شده است.
و از عجايب خرافات ابن العربي چيزي است كه جامي در «نفحات الانس» آورده، گويد: در «فتوحات» محي الدين گفته است كه يكي از مشايخ، ما را گفت كه دختر فلان پادشاه كه مردم از او منفعت بسيار مي‌برند و نسبت به شما اخلاص و اعتقاد تمام دارد، بيمار است و آنجا بايد رفت.
شيخ بدانجا شد. شوهر دختر به استقبال شتافت و شيخ را به بالين دختر آورد. ديد كه در حالت نزع است. شيخ گفت: زودتر او را دريابيد پيش از آن كه بميرد. شوهرش گفت: چگونه او را دريابيم؟! شيخ گفت: او را بخريد به ديه‌ي كامل. شوهر گفت: آن را خريديم. نزع و رنج جان كندن توقف كرد و دختر، چشم خود بگشاد و بر شيخ سلام كرد. وي را گفت: تو را ديگر هيچ باكي نيست و ليكن اينجا دقيقه‌اي است كه بعد از اين كه ملك الموت حاضر شد، دست خالي باز نمي گردد و چاره نيست از بدلي. ما تو را از وي خلاص كرديم. اين زمان از ما حق خود مي‌طلبد و باز نخواهد گشت مگر آن كه جاني ديگر قبض كند. تو اگر زنده باشي خلق را از تو آسايش بسيار است و تو عظيم القدري و فداي تو نمي شايد جز عظيم القدري. مرا دختري است كه عزيزترين فرزندان من باشد و او را از همه بيشتر دوست مي‌دارم. وي را فداي تو مي‌سازم. بعد از آن رو به ملك الموت كرد. گفت: من مي‌دانم بي‌آن كه جاني نبري، به نزد پروردگار خود نروي. جان دختر مرا بگير بدل جان اين دختر كه من اين دختر را از خدا خريده ام. و بعد از آن، شيخ پيش دختر شد و گفت: اي فرزند، روح خود را به من ببخش زيرا كه تو قائم مقام دختر پادشاه نشوي در منفعت. گفت: اي پدر! جان من در حكم تو است. ملك الموت را گفت: جان او بگير. دختر با اين كه مرضي نداشت افتاد و بمرد!!
و در «البراهين الجليه» گفته از محي الدين نقل شده است كه گفته «ان الحسين قُتل بسيف جدّه! لم يقتله يزيد!» و نيز در «البراهين الجليه» نقل از «رساله‌ي اخلاقيه» محي الدين كه آن را در سنه‌ي ۵۱۹ ق نوشته مي‌كند كه محي الدين گويد: «خوردن شراب در خلوت به قدري كه مست نشود، عيب ندارد!»
اي مردمان با عقل و شعور عبرت بگيريد از اين اهل خدعه و كبر و غرور كه چگونه با دين خداي تعالي بازي مي‌كنند و مردم عوام را افسار كرده، اين خرافات و اين اراجيف را به نام كرامت بر مردم تحميل مي‌كنند و ساده لوحان از آنها مي‌پذيرند. اف باد بر امتي كه مثل محي الدين ديوانه را شيخ و مرشد خود قرار بدهند و خرقه و تاج از او بگيرند و عكس خيالي اين ديوانه‌ي مميت الدين را زينت كتاب خود قرار دهند و غافل از اين كه كاملاً اشتباه كردند.
و از شواهد ضلال و جنون او حكايتي است كه اسماعيل حقي در كتاب تفسير خود در تفسير سوره‌ي والضحي در ذيل آيه‌ي (وَلَسَوْفَ يعْطِيك رَبُّك فَتَرْضَى) مي‌نويسد كه محي الدين عربي گفت: من در شهر قرطبه عالم مكاشفه به من نصيب شد. خداي متعال جميع بزرگان انبيا را به من ارائه داد از آدم ابوالبشر تا خاتم رسولان. من در فكر فرو رفتم كه اين جمعيت پيغمبران در اينجا از براي چيست؟! در آن ميانه هود پيغمبر مرا مخاطب داشت و فرمود: اين جمعيت از براي شفاعت حسين بن منصور حلاج است براي اين كه حلاج در حيات خود يك جسارت و بي‌ادبي به رسول خدا كرده است؛ گفته است كه رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) همتش نازلتر از منصبش مي‌باشد چون كه خدا فرموده (وَلَسَوْفَ يعْطِيك رَبُّك فَتَرْضَى) و براي رسول خدا سزاوار بود كه راضي نشود مگر اين كه خدا شفاعت او را در حق هر كافر و مؤمني قبول كند لكن اين را نگفت، فقط راضي شد كه شفاعت او را در حق صاحب كبيره قبول كند. چون اين قول از او بروز كرد رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) در عالم رؤيا وي را گفت: اي منصور! تو بر من عتاب كرده‌اي در موضوع شفاعت؟! منصور گفت: چنين است يا رسول الله. آن حضرت فرمود: مگر تو نشنيده‌اي كه من از خداي خود نقل كرده ام كه خداوند متعال به من فرمود: هنگامي كه من بنده‌اي را دوست داشته باشم من گوش و چشم و زبان و دست او هستم يعني جز حرف مرا نشنود و نگويد و نبيند. منصور گفت اين را شنيده ام يا رسول الله. آن حضرت فرمود: پس من كه حبيب الله هستم، خدا زبان من است كه به آن نطق كرده ام. او شفاعت كننده است و از ناحيه‌ي او شفاعت كرده مي‌شود. من در مقابل كرم و جود او حكم عدم دارم. در اين صورت چگونه عتاب به من متوجه است؟! منصور گفت: يا رسول الله من توبه كردم از اين كلامي كه گفتم. اكنون كفاره‌ي اين گناه من چيست؟ آن حضرت فرمود: كفاره‌ي گناه تو اين است كه خود را قرباني خدا قرار دهي. منصور عرض كرد: چگونه خود را قرباني خدا قرار دهم؟ فرمود: به شمشير شريعت خود را به قتل برساني! اين است كه براي حلاج واقع شد آنچه واقع شد. سپس حضرت هود (عليه‌السلام) فرمود: از روزي كه حلاج از دنيا رفته تا به امروز از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) محجوب بوده و فعلاً اين جمعيت براي شفاعت او در اينجا اجتماع كردند و از آن مدت تا به حال زياده از سيصد سال است يعني از مدت قتل منصور تا اين جمعيت!
اقول: حقير از محي الدين تعجب ندارم. او مرد ديوانه‌اي است. تعجب من از اسماعيل حقي است كه يكي از اعلام و متبحّرين سنيه است، چگونه چنين خرافتي را در تفسير خود وارد كرده و اعجب از آن كساني كه خود را ابناء شيعه بلكه از فضلا و دانشمندان حساب مي‌كنند، چگونه دلباخته‌ي اين ضالّ مضلّ ديوانه يعني مميت الدين مي‌باشند و او را اوحد الموحدين تعبير مي‌كنند.
و ايضاً از شواهد ضلال و جنون مميت الدين اين است كه در «فصوص الحكم» در فصّ هاروني و فصّ نوحي تصريح دارد كه همه‌ي اشخاص از فرعون و شدّاد و ساير جبابره و ظلمه، همه عبادت كننده‌ي خدا هستند! و همه معبودند علي الحقيقه و همه مظاهر و مجالي و عين حقند!
وسيدنا الاجل علامه خويي (رحمه الله) در «شرح نهج البلاغه» بعد از اين كه كلام او و قيصري را نقل مي‌فرمايد، شديداً به ايشان اعتراض دارد به اين الفاظ «هذا محصّل كلام هذين الرجسَين النجسَين النحسَين و كم لهما في كتاب المذكور من هذا النمط و الاسلوب – الي ان قال – و لعمري انّهما و من حذا حذوهما حزب الشيطان و اولياء عبده الطاغوت و الأوثان و لم يكن غرضهما الا تكذيب الانبياء و الرسل و ما جاءوا به من البينات و البرهان و هدم اساس الاسلام و الايمان و ابطال جميع الشرايع و الاديان و ترويج عباده الاصنام و جعل كلمه الكفر العليا و خفض كلمه الرحمن و اقسم بالله الكريم و انه لقسم لو تعلمون عظيم انهم المصداق الحقيقي لقول اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) اتخذوا الشيطان لأمرهم ملاكاً و اتخذهم له اشراكاً فباض و فرخ في صدورهم و دبّ و درج في حجورهم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزلل و زين لهم الخطل» الخ
بالاخره علامه‌ي مذكور محي الدين و اتباع او را حقيقتاً بت پرست معرفي كرده است و كمال تعجب را نموده از كساني كه او را موحّد و عارف معرفي كرده اند و چنان پندارند كه او حظّي از ايمان دارد و حال آن كه مخرّب دين و ايمان و تابع شيطان است.
و ايضاً از شواهد ضلال او در «فصوص الحكم» در فصّ ابراهيمي گفته: «انما سمّي الخليل (عليه‌السلام) خليلاً لتخلّله و حصره جميع ما اتّصفت به الذات!» الي آخر مزخرفاته. كه كلمات او اشبه شيءٍٍ به كلمات علي محمد باب است؛ كه محصّل مقصودش اين است كه خلق، حجاب از براي خالق است و خالق، حجاب از براي خلق است و هر يك از اين دو عين ديگري است و كلام اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) را باطل كرده است و دعاوي آنها را كه مي‌فرمايد: «لاتحجبه السواتر» الخ و معاذ الله كه نسبت ابراهيم (عليه‌السلام) از براي تخلّل در وجود حق است و تخلّل حق در وجود او. بلكه به جهت كمال آن حضرت در مقام خلّت يعني محبت و راستي و الخلّ و الخليل: الصديق المختص، فلاجل مزيد اختصاصه و كرامته لديه سمّي خليلاً.
محي الدين گفته: خدا غذاي خلق است و بالعكس!
چون وضع اين كتاب براي ارشاد عوام است داخل در مطالب علميه كه از اذهان عوام دور باشد نمي توانيم بشويم و عين عبارات اين مميت الدين را بنگاريم. اجمالاً اين عبارت با ركاكت را كه در فصّ ابراهيمي گفته، غرضي نداشته مگر اثبات وحدت موجود؛ كه علامه خويي مي‌فرمايد: اين اطلاق «بأن الله غذاء للخلق و الخلق غذاء الله» تا كنون نه در آيه، نه در روايت، نه در كلام حكيم، نه متكلم، نه محدث، نه فقيه، نه عاقل، نه سفيه، ديده و شنيده نشده است مگر از اين ديوانه ـ ابن العربي ـ پس شروع به بيان بطلان و فساد او مي‌نمايد.
محي الدين مي‌گويد: خدا به صورت عيسي ظاهر شد!
در فصّ عيسوي عباراتي گفته است اين مميت الدين كه ثابت مي‌شود از آن عبارات به اين كه محي الدين اعظم خطأً واشدّ كفراً از نصاراست؛ چون نصارا كافر شدند و مورد لعن و طرد واقع گرديدند به جهت اين كه گفته اند: خدا در عيسي حلول كرده است و مميت الدين مي‌گويد: خدا در جميع اعيان و اكوان حتي سگ و خنزير حلول كرده است. نعوذ بالله من هذا الاعتقاد الفاسد و لعن الله المعتقدين به و عذّبهم عذاباً اليماً لايعذّبه احداً من العالمين.
در اين فصّ عيسوي گويد: نصارا كافر شدند چون خدا را منحصر در عيسـي دانسته اند «و ان العالم كلّه، غيباً و شهوداً صوره الله لا عيسي فقط» آيا اين كفر صريح نيست؟!
و نيز ابن العربي در فصّ هـودي، خدا را محدود مي‌نمايد و كفـري بر كفـر خود مي‌افزايد و بحمدالله سيد مشاراليه بافته‌هاي او را به درك اسفل مي‌رساند و خداوند متعال منزّه از تحديد است چون مباين با مخلوقات مي‌باشد؛ لأنّ الله خلواً من خلقه و خلقه خلواً منه. تعالي من اجل كون الخلق محدوداً و الحق منزّه عن الحدّ.
و در فصّ يوسفي، ابن العربي كفري بر كفر خود اضافه كرده و گفته: «و كلّ ما تدركه فهو وجود الحق في اعيان الممكنات» الخ و اين عبارت به تمام صراحت ظاهر است كه هر چيزي كه مدركات عقليه و قواي حسيه درك بكند، آن عين خداست!
و نيز در فصّ عيسوي، افتقار و احتياج را از براي خدا ثابت كرده و كلام اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) را كه مي‌فرمايد: «ان الله غني لا باستفاده» ناديده و ناشنيده گرفته اند. (فَإِنَّ الله غَنِي عَنِ الْعَالَمِينَ) به گوش آنها نرسيده و خداوند متعال به جهت اتصافش به وجوب، غني بالذات است.
بالجمله محقق مذكور از كتاب «بشارات الشيعه» مرحوم فيض عبارتي نقل مي‌فرمايد كه حاصلش اين است كه محي الدين با اين كه بزرگ مشايخ صوفي هاست و امام و مقتداي اين جماعت است مي‌گويد: من از خداي مسئلت نكردم كه امام زمان را به من بشناساند! اگر سؤال مي‌كردم به من مي‌شناسانيد. از اين سرخيل قافله‌ي اهل ضلال بايد عبرت گرفت كه خود را بي‌نياز از معرفت امام مي‌داند و حديث مجمعٌ علي صحّته «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَهً جَاهِلِيه» را ناشنيده گرفته چگونه او را خدا مخذول كرده و به نفس خود واگذار كرده كه شيطان چنان بر او غالب شده كه او را حيران و سرگردان كرده، با آن علم و دانش و دقت نظر در علوم شرايع، اصلاً استقامت ندارد و چندان متهافتات و متناقضات در كتب و تصانيف او ديده مي‌شود كه از حوصله‌ي حساب بيرون است و چندان بيانات مخالف شرع و عقل دارد به نحوي كه مايه‌ي خنده‌ي اطفال و استهزاء نسوان است. بالاخص كتاب «فتوحات» و «فصوص الحكم» وي با آن ادعاهاي طويل و عريضي كه دارد، چندان ترّهات و خرافات و خبط و خلط و جمع بين اضداد در تصانيف خود آورده كه انسان را به وحشت دچار مي‌كند كه اين مميت الدين تا چند به ساحت قدس الوهيت جسارت و اسائه‌ي ادب مي‌نمايد و همه‌ي اينها شواهدي است كه محي الدين در اثر رياضات، مخبل و ديوانه شده است. هر چه بر سر قلمش مي‌آمده است مي‌نوشته است من دون اين كه رجوع بنمايد و نظر در صحت و سقم مطلب بكند.
قول محي الدين بـ«أنّ قوم عادٍ من المقرّبين»!
در فصّ هودي في الآيات الوارده في قوم عاد قال: «الريح، اشاره الي ما فيها من الراحه فانّ بهذا الريح اراحهم من هذه الهياكل المظلمه و المسالك الوعره» الخ. ضلالت و گمراهي چندان بر مميت الدين غلبه پيدا كرده كه اين پهن چشمِ دريده دهنِ سخت پيشاني مي‌گويد: بادي كه قوم هود را هلاك كرد، رحمتي بود و آنها را از علايق جسماني به راحت انداخت و آنها را به سوي كمال قرب به خدا سوق داد و از مقرّبين و منعمين قرار داد!
اي ارباب انصاف و مروت! شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا صاحب شعوري راضي مي‌شود كه بگويد مراد خداوند متعال از آيات، همين مزخرفات بوده كه مميت الدين تقرير و تفسير كرده؟! آيا كسي نبود كه بگويد به اين جاهل سفيه كه تو مخالف اجماع مسلمين بلكه مخالف اتفاق جميع مليين و مخالفت آيات صريحه در عذاب كفّار و مشركين كردي كه سهل است؛ آيا حيا نكردي از خداوند متعال كه آيات كتاب او را بازيچه و مورد استهزاء قرار دادي؟! فما اقلّ حيائك في هتك ناموس الاسلام و اعظم جرئتك في هدم اساس مله سيد الانام أ فيبقي بعد البناء علي امثال هذه المزخرفات اعتماد بالكتاب عند الضروره و الاحتياج أو يمكن به الاستدلال في الاصول و الفروع في مقام الاحتياج و لعمري انه ماحي الدين بل مبطل اساس جميع شرايع النبيين. چه حيا و آزرم است از كسي كه در «فصوص الحكم» خود در فصّ شيثي، خود را خاتم الاولياء معرفي كند. مدعي است كه من اخذ احكام از خدا بلاواسطه مي‌نمايم!
و كفري بالاتر از اين كدام است كه ابوالفتح محمد بن مظفرالدين كه معروف به شيخ مكي است در كتاب مسمي بـ «المجانب الغربي في حل مشكلات ابن العربي» در خاتمه‌ي آن بنا بر نقل علامه خويي (رحمه الله) در شرح نهج البلاغه، جلد ششم كه مي‌گويد: محي الدين عقيده اش اين بود كه خداي تعالي در نظر من مجسّم مي‌شود مثل اين كه جبرئيل براي رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) مجسّم مي‌شد! و هرگاه مجسّم مي‌شد من قدرت نداشتم كه به سوي او نظر اندازم و با من تكلم مي‌كرد و من كلام او را مي‌شنيدم و مي‌فهميدم و مشاهده‌ي من خدا را مانع مي‌شد كه تا چند روز غذا نمي خوردم و هرگاه مائده حاضر مي‌شد خدا را در جانب خود مي‌ديدم! فتحصّل من جميع ما ذكرناه ان الرجل مجنونٌ معتوه محجوب عن حضره رب العباد، مستحق اللعن و الطرد و الابعاد، من اضلّه الله فما له من هاد.
(منبع: كشف الاشتباه در كجروي اصحاب خانقاه/شيخ ذبيح الله محلاتي/به كوشش: حاج فردوسي/ص ۱۲۱ تا ۱۳۷)


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۳:۵۳ توسط:يونس شفاعي موضوع:

نظري بر انحرافات عبّاد بصري

عبّاد بن كثير بصري نسخه‌ي ثاني سفيان ثوري و معاصر او بود. مجلسي در «عين الحياه» به سند معتبر از امام صادق (عليه‌السلام) روايت كرده است كه فرمود: «روزي من در طواف بودم ناگاه كسي جامه‌ي مرا مي‌كشيد. چون نظر كردم ديدم عباد بن كثير بصري است و گفت:‌ اي جعفر تو مثل اين جامه‌ها را مي‌پوشي در چنين مكاني با آن ربطي كه با علي بن ابي طالب داري؟! گفتم: اين جامه‌ي كتاني است كه از مصر مي‌آورند و او را من به يك دينار خريده‌ام و اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در زماني بوده‌اند كه مي‌توانسته‌اند جامه‌ي خشن بپوشند و در اين زمان اگر من بپوشم مي‌گويند جعفر بن محمد مثل عباد بصري مُرائي است.
و فيه ايضاً از عبدالله قداح روايت مي‌كند كه گفت حضرت صادق (عليه‌السلام) تكيه بر من داده بود و دو جامه از جامه‌ي مرو در بر داشت كه در آن حال عباد بن كثير بصري وارد شد و آن حضرت را ديد كه آن جامه‌ها را در بر كرده، گفت: تو از اهل بيت نبوّتي و پدران تو سلوكي داشته‌اند. تو اين جامه‌هاي با زينت چيست كه پوشيده اي؟! اگر از اين جامه‌ها كه پست‌تر باشد بپوشي بهتر است. حضرت فرمود: واي بر تو‌ اي عباد! كي حرام كرده است زينت‌هايي كه خدا براي بندگانش قرار داده است و خدا چون نعمتي به بنده كرامت مي‌فرمايد دوست مي‌دارد كه آن نعمت را بر آن شخص ببيند و هيچ قصوري ندارد اين زينت. واي بر تو‌ اي عباد! من پاره‌ي تن پيغمبرم چرا مرا آزار مي‌كني؟!
و نيز روايت كرده است كه همين عباد بصري با علي بن الحسين (عليه‌السلام) در باب جهاد معارضه مي‌كرد و بر آن حضرت طعن مي‌زد.
و در «كافي» كليني به سند خود از فضيل روايت مي‌فرمايد كه روزي عباد بن كثير به مجلس امام (عليه‌السلام) آمد و آن حضرت، طعام تناول مي‌كرد و بر دست خود تكيه زده بود. عباد گفت: مگر نمي‌داني كه پيغمبر از اين گونه طعام خوردن نهي فرموده؟! پس چند مرتبه اين هرزه را گفت. حضرت فرمود: و الله كه هرگز پيغمبر از اين نهي نفرموده.
وفيه ايضاً روايت كند كه حضرت صادق (عليه‌السلام) به عباد بن كثير صوفي خطاب فرمود كه:‌ اي عباد! به اين مغرور شده‌اي كه شكم و فرج خود را از حرام نگاه داشته‌اي و شنيده‌اي كه حق تعالي در كتاب خود مي‌فرمايد كه‌ اي گروه مؤمنان از خدا بپرهيزيد و قول سديد بگوييد و به اعتقاد درست قائل شويد تا خدا اعمال شما را به اصلاح آورد.‌ اي عباد بدان كه خداي تعالي عمل تو را قبول نكند تا به حق قائل نشوي و ايمان نياوري.
از اين اخبار، نهايت خبث اين صوفي غدّار، كالنار علي المنار است. ابوعلي در رجال خود مي‌فرمايد: «عباد بن كثير الصوفي المشهور المرائي ضعيف جداً» و در «وجيزه» و «فهرست» شيخ و ساير كتب رجال، او را ضعيف شمردند.

(كشف الاشتباه در كجروي اصحاب خانقاه، شيخ ذبيح الله محلاتي)


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۳:۳۹ توسط:يونس شفاعي موضوع: